تبليغاتX
glitter textglitter textglitter textglitter textglitter textglitter textglitter text glitter textglitter text glitter textglitter text glitter textglitter textglitter textglitter text دلــــــنوشــــــــته ی بــــیــصدا

دلــــــنوشــــــــته ی بــــیــصدا

سلام خوبین دوستهای گلم

امروز اومدم باهاتون درد و دل کنم و برم نمیخوام حرفهام توی دلم بمونه و جون بدم بهتر از شماهم کسی رو پیدا نکردم نمیدونم چی بگم و از کجا شروع کنم بیشترتون که میدونید من و عشقم الهام نزدیکه یک و سال نیمه که با هم بودیم اگه بخوام دقیقتر بگم روز آشنایی ما بر میگرده به 19/8/86 ساعت 10:26 و بعد از مدت کوتاهی آشنایی کشته مرده همدیگه شدیم تا همین دیروز که خیلی راحت برگشت بهم گفت به درد همدیگه نمیخوریم و باید از هم جدا بشیم و خیلی راحتتر از ما گذشت

خیلی خاطرات خوب و بد داشتیم باهم من که به شخصه بهترین روزهای زندیگیم همین مدته بود ولی نمیدونم چی شد که خدا عشق ما دوتارو برای هم زیادی دید و نخواشت که بیشتر از این باهم باشیم

میدونم دلیل رفتنش چی بود ولی میتونست که نره عشق چیزی نیست که به این سادگی ازش بگذری ولی نمیدونم چی شد چه خطایی ازم سر زد ، حق کیرو پایمال کردم که به این روز افتادم منکه به عشق کسی چپ نگاه نکردم به کسی متلک ننداختم تا کسی هم یه موقع این کارو با عشق خودم نکنه منکه کارم فقط این شده بود که شب و روز برای رسین به عشقم دعا کنم ولی خدا هم انگاری مارو از لیست انداخته و یادش رفته که یه بنده ای هم دارم به اسم سینا که خیلی بهم نیاز داره

یادش بخیر چه روزهایی داشتیم چه حرفهایی بینمون رد و بدل شد چه شبهایی که تا ساعت ۴ - ۵ صبح باهم حرف میزدیم منکه سر این موضوع از همه چیزم گذشته بودم سر این موضوع چه حرفهایی که نشنیدم حتی غرورمو زیر پام گذاشتم چه آدمهایی که منو از خودشون ترد نکردن خودمو پیش آشنا ، فامیل حتی خونوادم خوار و کوچیک کردم  تا حدی که بابام برگشت بهم گفت دیگه سری به اسم تو  ندارم یا خونوادت یا الهام کودوم برات مهمتره انتخاب کن و قید اون یکی رو بزن ولی باز جا نزدم و آرومش کردم تو این وضعیت دلخوری بابام با هزار مصیبت راضیش کردم که بخاطر سرنوشت منم که شده زنگ بزنه و با بابای الهام حرف بزنه اونم قبول کرد و زنگ زد ولی بابای الهام خیلی مودبانه برگشت گفت اگه بخوایین میتونیم بیرون شهر همدیگرو ببینیم مارو حتی خونشون راه نداد بابای بیچارمم برگشت بهم گفت بخاطر تو ببین چه بی احترامی هایی که نکشیدیم اینو یه توهین بزرگ تصور کرد و گفت دیگه نه تو نه من نه الهام همه چیزو واگذار میکنم به خوت اگه دوستش داری ، عاشقشی میتونم شرایط ازدواجتونو فراهم کنم پدرتم وظیفمه ولی بعد ازدواجت حق نداری پاتو تو خونه من بذاری

هیچ یادم نمیره مامانم چقدر میومد پیشم مثل بچه گریه میکرد و میگفت که بیخیال الهام شو ، بخاطر این بچه بازیهای تو خونوادمون داره از هم میپاشه ولی کو گوش شنوا چقدر بهم گفت اگه میخوای ازدواج کنی بهم بگو همین الان برم و برات یه دختر خوب پیدا کنم ولی کو گوش شنوا کیه که با این حرفا بیخیال شه هرکاری میکردن ، هرچی میگفتن فقط یه کلمه بود جوابشون اونم اینکه دوستش دارم اصلا یادم نمیره سر این دوست داشتن من بابام چن روز خونه نیومد چقدر گفت که یا تو باید تو این خونه باشی یا من بعد چند روز وقتی دیدم که خونوادم مخصوصا داداش کوچولوم دارن بیقراری میکنن رفتم محل کار بابام و به پاش افتادم گفتم  اشتباه کردم بیا برگرد خونه من  میرم تا ریختمو نبینی حدود دو هفته ای رفتم خونه عموم ولی بخاطر قسم مامانم هر روز وقتی بابام خونه نبود میرفتم تا مامانم ببینه منو آروم شه بعد دو هفته خود بابام اومد دنبالم و گفت بیا برگرد خونه مامانت خیلی بیقراری میکنه من از اون جایی که بچه اول خونواده هستم مامانم خیلی بیشتر دوستم داره تا خواهر و داداشم حاظره هر مصیبتی رو تحمل کنه ولی چهره منو یه لحظه درهم نبینه یادم نمیره اون شبا که مامانم میومد کنارم تا دمدمای صبح باهام حرف میزد تا دل من باز شه و یه لبخند بزنم تا اونم راحت شه

و خیلی چیزهای دیگه ولی حتی یه بار برنگشتم به الهامم بگم آره اینطوری شد اونطوری شد خیلی شد که الهامم با حرفهاش و کارهای که میکرد ناراحتم کرد ولی یه بار نشد بره روی خودم بیارم کلا همه چیزم میریختم تو دلم هر موقع دلم میگرفت میگفتم خیالی نیست منم عاشق مرا غم سازگار است منم ناراحتش کردم نمیگم اصلا نشد من ناراحتش کنم ولی هیچ وقت با احساساتش بازی نکردم

الهامم خیلی اذیت شد بخاطر من خیلی ناراحتی کشید حتی موبایلشم ازش گرفتن تحت کنترل گرفتنش بردنش پیش مشاور تا مثلا منو از ذهنش برونن ولی موفق نشدن بابای اونم مجبور شد تهدیدش کنه که اگه اونو بخوای باید قید خونوادتو بزنی فداش بشم اونم از ترسش مجبور شده بود به خونوادش الکی بگه که آره فراموشش کردم ولی دزدکی باهم حرف میزدیدیم و میخندیدیم به این اتفاقات

خود من دوبار زنگ زدم به باباش تا مثلا یکم از مخالفتش کم کنم ولی وقتی صدای باباشو میشنیدم دست و پامو گم میکردم و اونم شروع به نصیحت کردن میکرد و میگفت که هنوز سنت کمه و سربازی نرفتی و از این حرفا منم میگفتم فعلا دارم درس میخونم اونم میگفت دلیل نمیشه کارم که نداری منم که کلا زبونم بند میومد چی میگفتم خوب به یه پسر که سربازی نرفته کجا کار میدن که من نمیرم اولش خواستم بیخیال درس بشم و برم دنبال کار گفتم فردا هم میگه مدرکت کو و از این حرفا ...

ولی یادش بخیر چه روزهایی بودن نمیدونم چرا بعضی ها وقتی از عشقشون جدا میشن میگن اگه از اول میدونستم که از هم جدا میشیم اصلا شروعش نمیکردیم و از این حرفا ولی من حاظرم همین الان بشه ۱۹ آبان و من تازه آشنا میشدم باهاش و عشقمونو تازه شروع میکردیم

خونوادهامون نتونستن مارو از هم جدا کنن ولی این آقا امیر شرنوشت ما الهام منو مجبورش کرد قید منو عشق و همه خاطره هامونو  بزنه من یکی که ازت نمیگذرم امیر جون ، با این که از عشق میون من و الهام خبر داشتی اومدی و با اجبار عشقمو ، عمرمو ، جونمو ، نفسمو از من گرفتی آدم حسابی یکم انسانیت داشته باش منو در نظر بگیر ببین با من چه کردی تو اگه خدارو خوش میاد ادامه بده به کارت ولی مطمئنم که نمیتونی کسی رو پیدا کنی که این کار تورو تایید کنه و بگه آره کاری که کردی درست بوده  بخدا با این کارت هستیمو به آتیش کشیدی ، داغئنم کردی ، قلبمو پاره پاره کردی به خداوندی خدا خودخواهی اصلا کار درستی نیست تو الهامی رو از من گرفتی که تا وقتی فهمید من دستمو بریدم زود دستشو برید از بس خون اومد و جلوی خونریزی دستشو نگرفت فشارش افتاد ولی نمیخواست باز جلوی زخمشو بگیره تا مثلا تلافی کار منو بکنه تو الهامی رو از من گرفتی که تا سینا سرش درد میکرد دعا میکرد تا درد سینا کم بشه و شر اون درد بگیره یه آدم تا چه حد میتونه بی انصاف باشه من موندم وقتی تو دو دل رو از هم جدا کردی چطوری میخوای جون بدی تو اعمالت هرچقدرم که صالح باشه اون دنیا من یکی که ازت نمیگذرم خیالم راحته چون خدا جای حق نشسته حتما یه روزی جوابتو خوب میده تویی که دلمو شکستی فقط این چند روزه مارو فراموش کرده قربونش برم من که تو لحظه های بیکسیم فقط در اونو زدم ولی درو باز نکزد که نکرد

برای الهام جونمم آرزوی بهترینهارو دارم من الفبای زندگی رو با ترنم نفسهای اون آموختم ولی ندونستم که غریبه هرچی باشه یه غریبست

خدا جون شاید دیگه من نباشم مواظب عشقم بمون خودم مهم نیست نذاری اون تنها بمونه سپردمش بهت سینا دیگه مرد دیگه نیست که بلاگردون عشقش شه ما که قسم میخوردیم بخدا تا از هم نشیم جدا ، ما که قرار گذاشته بودیم کسی حق نداره زودتر از اون یکی بمیره چی شد این همه قول و قرار چه اتفاقی افتاد کی باید جواب این سوالهارو بهم بده

حالا که دیگه دوستم نداره دیگه نمیخواد با من باشه با چه امیدی باید زنده باشم من بسمه دیگه تحمل هیچی رو ندارم امیر جان خوش باش واسه خودت با سو استفاده کردن از مطالب وبلاگم عشقمو ازم گرفتی همه آرزوهام رو بر باد دادی

وقتی الهامم دوست نداشت کسی از وبلاگ ما خبری داشته باشه تو چرا با تهدید کردنش مجبورش کردی که بیخیال من شه ولی به هر حال امیدوارم زودی عشقم بفهمه که این راهی که داره میره راه رفتن نیست و زودی برگرده من با تار ژود تنم واسه الهام خونه درست کردم حالا که دیگه ژیشم نیست نمیتونم منم بمونم به قول بچه ها رفتنیم میرم تا بهتر بدونه کسی نمیتونه مثل من دوستش داشته باشه میگن غصه بجز گریه دوا نداره شما هم ببخشید اگه زیادی حرف زدم دل آسمونم از وقتی الهام باهام بهم زده گرفته و مثل چشای من داره میباره

خیلی خوشحال شدم که تو این مدته باهاتون بودم ببخشین اگه وقت نشد بیام از تک تکتون حلالیت بگیرم هرکی اومد و این پست رو خوند خودش حلالم کنه

من میرم الهامم وعده ما به قیامت خیلی دوست دارم گلم ببخشید که اون روزم نتونستم باهات خداحافظی کنم

دوتا از عکسامم میذارم تو ادامه مطلب اگه یه روزی یاد ما کردی میتونی ببینیش

بی تو زندگیم چی میشه

شور عاشقیم چی میشه

نده آزارم که دیگه

طاقتی تو این تنم نیست

تو که داری میری اما

سرنوشت من چی میشه


ادامه مطلب

+ هک شده در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388 11:48 به قلم ღ♥ღ سینا برای تک ستاره قلبش الهام ღ♥ღ |


سلام دوست عزیز

متاسفانه نمیدونم کی هستی ولی امیدوارم این پست منو بخونی

یه چند روزی هستش که با وجود روی گل شما هم من و هم عشقم دچار یه سری مشکلات شدیم

آخه مرد حسابی مگه میشه بازور بخوای کسی رو به خودت علاقه مند کنی و وادارش کنی که دوستت داشته باشه خودت در مورد کاری که میکنی یکم فکر کن خواهشا مگه نمیگی دوستش داری تقریبا ۵ روز که این کارو کردی خودتو بذار جای ما سالیان سال که همدیگرو میخواییم حالا شما میخوای با زور رابطه مارو قطع کنی و خودتو عاشق میدونی دوست محترم تصورشو کن تو عاشق یکی هستی که طرف مقابلتم شدیدا دوستت داره حالا یکی بیاد به عشقت بگه میخوام باهات دوست شم و از این حرفها چه حسی بهت دست میده خواهشا بیش از این اذیتمون نکن این چند روز به اندازه کافی اذیت شدیم خدارو هم خوش نمیاد از هرکی میخوای بپرس که این کار درسته یا نه فکر نکنم کسی رو پیدا کنی که بگه آره به کسی که عاشق یکی هست بخوای به زور تحمیل کنی که باهات دوست شه کار درستیه

خوشحال میشم صدای نازتو بشنوم این شماره منه خیلی دوست دارم یه چند دقیقه ای مثل دو تا مرد باهم حرف بزنیم منتظرتم ۰۹۳۶۴۹۱۵۴۳۹

خدایا به عظمتت قسم مارا در یاب و از این مشکلی که سر راه ما نهاده شده به خیر و خوشی بیرونمان گردان

آمین 

+ هک شده در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388 13:35 به قلم ღ♥ღ سینا برای تک ستاره قلبش الهام ღ♥ღ |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

سلام عرض میکنم خدمت همه دوستهای گلی که کلبه تنهایی منو الهامو قابل دونستن سر زدن بهمون از بابت حظورتون سپاس فراوان داریم و امیدواریم که لحظات خوبی داشته باشین در وبلاگ ما این وبلاگم از بهمن 86 درست شده و قراره ان شاالله آخرین آپشم من و الهام با هم در کنار هم و در خونه خودمون بکنیم اگه خدا بخواد پس تا اون موقع خیالتون راحت همیشه مزاحمتون میشیم
می نویسم " د ی د ا ر " تو اگر بی من و دلتنگ منی یک به یک فاصله ها را بردار ....


صفحه نخست
پست الکترونیک



آثار به جا مانده

شهریور 1388

اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آبان 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
بهمن 1386



همسایه دیوار به دیوار

ღ♥ღ عشق و دلداگی ღ♥ღ (( ساراناز جون ))
ღ♥ღ دلکده ღ♥ღ (( رونیکا جون ))
ღ♥ღ فرشته مهربون ღ♥ღ
ღ♥ღ دختر یخی ღ♥ღ
ღ♥ღ نسیم عشق ღ♥ღ
ღ♥ღ شبنویس عاشق ღ♥ღ
ღ♥ღ بیگناهترین گناهکار ღ♥ღ
ღ♥ღ رمز عشق ღ♥ღ
ღ♥ღ دلنوشته هایی برای امام زمان (عج) ღ♥ღ
ღ♥ღ عکس و متن ღ♥ღ (( نفیسه جون ))
ღ♥ღ دنیای سنگی ღ♥ღ
ღ♥ღ صفای اشک وفای غم ღ♥ღ
ღ♥ღ قاصدک گمشده ღ♥ღ
ღ♥ღ دلنوشته ها ღ♥ღ
ღ♥ღ جنگ دفاع آزادی ღ♥ღ
ღ♥ღ آبی ترین آسمان ღ♥ღ
ღ♥ღ روزگار ღ♥ღ
ღ♥ღ دو راز عشق ღ♥ღ
ღ♥ღ در انتظار دره ها رازیست ღ♥ღ
ღ♥ღ زندگی ღ♥ღ
ღ♥ღ 5 شگفت انگیز ღ♥ღ
ღ♥ღ با من بمان ღ♥ღ
ღ♥ღ عسل جون ღ♥ღ
ღ♥ღ دلتنگی ღ♥ღ
ღ♥ღ قلبهای تصادفی ღ♥ღ
ღ♥ღ نسیم عشق ღ♥ღ
ღ♥ღ تولدت مبارک ღ♥ღ
ღ♥ღ ما عاشقیم همین و بس ღ♥ღ
ღ♥ღ دلنوشته های یه عاشق ღ♥ღ
ღ♥ღ مدار صفر درجه ღ♥ღ
ღ♥ღ تب عشق ღ♥ღ
ღ♥ღ سکوت عشق ღ♥ღ
ღ♥ღ یه شاخه گل رز ღ♥ღ
ღ♥ღ عاشق شدن ضمانت تنها شدن نیست ღ♥ღ
ღ♥ღ فانوسی برای شب عشق ღ♥ღ
ღ♥ღ بردی از یادم ღ♥ღ
ღ♥ღ سکوت تنهایی ღ♥ღ
ღ♥ღ باید امشب بار دیگر هم گریست ღ♥ღ
ღ♥ღ باران عشق ღ♥ღ
ღ♥ღ همیشه با تو ღ♥ღ
ღ♥ღ نیلوفر آبی ღ♥ღ
ღ♥ღ طرفداران هری پاتر ღ♥ღ
ღ♥ღ الهه (آسمان) مریم (پائیزی) ღ♥ღ
ღ♥ღ صد شاخه خواهش ღ♥ღ
ღ♥ღ عشق ღ♥ღ
ღ♥ღ ما چند نفر ღ♥ღ
ღ♥ღ غم پنهان ღ♥ღ
ღ♥ღ بخند بابا زود باش ღ♥ღ
ღ♥ღ نی نی کوچولو ღ♥ღ (( هلما جون ))
ღ♥ღ ترانه های عاشقی ღ♥ღ
ღ♥ღ غزل زندگی ღ♥ღ
ღ♥ღ دل کوچولو ღ♥ღ
ღ♥ღ مسافر خسته ღ♥ღ
ღ♥ღ نانسی جون ღ♥ღ
ღ♥ღ مسافر خاطره ها ღ♥ღ
ღ♥ღ سوگند عشق ღ♥ღ
ღ♥ღ عشقی ღ♥ღ
ღ♥ღ دختر بارونی ღ♥ღ
ღ♥ღ عشق و موفقیت ღ♥ღ
ღ♥ღ من + تو = ؟ ღ♥ღ
ღ♥ღ عشق اساطیری ღ♥ღ (( سامان و سارا جون ))
ღ♥ღ آسمان من آبی نیست ღ♥ღ
ღ♥ღ رپ ایران ღ♥ღ
ღ♥ღ رمز عشق ღ♥ღ
ღ♥ღ شببو ღ♥ღ
ღ♥ღ خدای اطلسی ها ღ♥ღ (( حنانه جون ))
ღ♥ღ باران عشق ღ♥ღ
ღ♥ღ پری دریایی ღ♥ღ (( دریا جون ))
ღ♥ღ غربت من ღ♥ღ (( سارا و سحر جون ))
ღ♥ღ سایه روشن ღ♥ღ (( رویا جون ))
ღ♥ღ هیاهوی سکوت ღ♥ღ (( امیر جون ))
ღ♥ღ عاشق منتظر ღ♥ღ
ღ♥ღ شب مهتابی ღ♥ღ
ღ♥ღ پسرک تنها ღ♥ღ (( طیب جون ))
نظریه های جامعه شناسی (( وبلاگ الهام جون خودم ))
مریم



قالب های نایت اسکین
    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin


---------------------- ----------------------
برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری